نظام الدين شامى

مقدمه 22

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

چنگيز خان ، در حال ويران شدن بود . اختلافى كه بين بازماندگان جغتاى بر سر حكومت پيدا شد و خصومتى كه ميان آنها و ايلخانان بوجود آمد بر ويرانى و تاريكى افق آن سامان بيش‌ازپيش افزود . مجموعه اين عوامل شرايط كافى را براى فروآمدن ضربه‌اى بس مرگبار همچون ضربه چنگيز فراهم كرد و ميهن بلا كشيدهء ما را كه هنوز بدرستى كمر راست نكرده بود ، دوباره نقش بر زمين ساخت . بقول استاد ملك الشعراء بهار : بالاخره كانون فساد يعنى ماوراء النهر ، ( همان محلى كه اثر توحش و خونخوارى مغول در سايه حكومت اولوس جغتاى هنوز باقى و تمدن در زير سم ستور غارتگران ، با خاك راه برابر شده بود ) بار ديگر بشرارت برخاست و خلاء مذكور ( حكومت مركزى ) را پر كرد و ضربت تازه‌اى كه اثرش از زخم چنگيز كمتر نبود ، بر پيكر تمدن ايران كه تازه مىپنداشت از بلا رسته است ، وارد ساخت . وقتى اميران محلى و سلسله‌هاى آنها وسيله تيمور سركوب شدند و از ميان رفتند ، بخش عمده‌اى از شاعران و دانشمندان كه وابسته به اين دربارها بودند و جان سالم بدر برده بودند ، بدوا " وسيله تيمور به سمرقند و سپس به دربارهاى جانشينان او جذب شدند . تيمور خود براى جلب دانشمندان از خود علاقه نشان ميداد ، و هرجا را كه با قهر و غلبه ميگرفت . در همان حال كه مردم بيگناه را قتل عام ميكرد و آثار فرهنگى و اقتصادى آنان را ويران ميساخت ، دانشمندان و هنرمندان را احضار ميكرد و مورد آزمايش قرار ميداد و نخبگانشان را برميگزيد . به نظر ميرسد كه اينهم يكى از شيوه‌هاى كارش بوده . در كتب تاريخى كه در باب يورش‌ها و فتوحات تيمور نوشته‌اند ، نمونه‌هاى فراوانى از اين جريان ثبت شده است . او سئوالات عجيب و غريبى از دانشمندان ميكرد تا درجهء هوش و اطلاعات علمى آنها را بيازمايد و چه‌بسا دانشمندى در پيچ‌وخم سئوالات از بيش طرح شده او درمىماند و احتمالا " سر خود را بباد ميداد . * * *